پوزش بنده را بدلیل غیبت طولانی مدت بپذیرید. باید اعتراف کنم از زمانی که این تصمیم گرفته شد تا شروع به قلم فرسایی پیرامون موضوعات مختلف در زمینه های حرفه ای خود نمایم فکر نمیکردم که این امر اینهمه مشکل باشد. به همین دلیل پوزش مجدد بنده را بخاطر تاخیر طولانی مدت پذیرا باشید.
و اما ادامه کلام ....
قبل از پرداختن به اصل موضوع می بایست به این نکته اشاره کنم که موارد مطروحه ذیل در ذهنم بسیار بحث برانگیز و جدلی بوده چرا که همیشه رفتار های اجتماعی مردم عزیز کشورمان را در خارج از کشور با رفتار توریستهای خارجی که در قالب گروه وارد کشور می شوند مورد مقایسه قرار داده ام.
اینطور بنظر می رسد که اگر خداوند متعال و منان از روی لطف و کرم ویژه که نسبت به ما ایرانیان دارد روزی به مردم کشور عزیزمان فرصتی دهد و بخواهد تا مردمان خارج از تمامی ضوابط و محدویتها به اموراتی که تمایل دارند بپردازند؛ شاید درصد بالایی از مردم تنها از این فرصت در راه تجسس در اموری که دیگران مشغول آن هستند استفاده کنند و یا اینکه چون خود تمایل به انجام کاری ندارند دیگران را نیز از انجام هر عملی دلسرد کنند؛ یا اینکه در گوشه ای بنشینند و در کاردیگران به هر نحوی مشکل ایجاد کنند. اما بدترین شکل ممکن که قصد دارم تا در این بخش راجع به آن مطالبی را عرض کنم حالتی است که چون شخص خود قادر به کسب لذت از محیط اطراف و موقعیت نیست و احساس دلخوشی نمی کند لذا این حس را به دیگران نیز منتقل می کند که این معضل را می توان در نحوه رفتار و برخورد این افراد با افراد اجتماع و در این مبحث به طوراخص با اعضای گروه مورد بررسی قرار داد.
شرایطی را فرض کنید که چندین هزار کیلومتر از وطن خود فاصله داریم و در محیطی قرار گرفته ایم که از هر لحاظ با آن بیگانه هستیم؛ حتی زاویه تابش خورشید نیز با محل زندگیمان بسیار فرق دارد؛ نوع غذا شاید بسیار با غذاهای سفره مان اختلاف داشته باشد و حتی ساعت تناول غذا نیزدیرتر یا زودترشده باشد. در این حالت انسانها از قدرت سازش پذیری با محیط جدید برخوردار هستند. اما در بعد مسائل اجتماعی شاید بصورت طبیعی و منطقی در چنین بافت و محیطی انسانها سعی می کنند تا بیشتر بیکد یگر نزدیک شوند و روابط صمیمانه تر و معتدلی را جستجو کنند. اما بسیار باعث تعجب است که بعضی از هموطنان عزیز حتی در این محیط همان طریقه غیر طبیعی و غیر منطقی پیشین را دنبال می کنند. البته اینجانب به هیچ عنوان خود را در جایگاه قضاوت قرار نمی دهم و تنها خود را بسان دوربین فیلمبرداری فرض می کنم که از خوب و زشت بدون هیچ تبعیضی فیلم می گیرد. ولی منطق ابزاری است که می توان از آن برای ورود به جرگه های نامعلوم گوناگون استفاده کرد و خوب و زشت ، درستی و نادرستی و ... موضوعی را بررسی کرد که این شگرد در روابط اجتماعی بسیارکارآمد می باشد و بنیان قوانین عرفی را در جوامع ابتدایی از آغاز شکل داده و هنوز هم حائز اهمیت است.
رفتارهایی چون نزدیکی به راهنما و طرح سئوالاتی در مورد حالالت شخصی سایر افراد گروه و یا حتی بد آنان را گفتن و توهین آشکار و یا فخرفروشی کردن به دیگرا ن و سفارش به دوری گزیدن از افراد خاص همه دلیل بر مسموم بودن فضای ذهنی این افراد و بالطبع مسموم شدن فضای تور است.
شاید این نکته را باید به این دسته از دوستان متذکر شد که که باید در نحوه برخورد و نوع روابط اجتماعی خود چه در داخل و چه در خارج از کشور باید حداقل رویه منطقی را پیش گیرند و باعث مکدر شدن احساسات راهنما و گروه نشوند. مگر نه آنکه عمر آدمیزاد بسیار کوتاه است و ضمانتی نیزبر گردن هیچیک آویخته نشده که تمامی اعضای گروه شانس دوباره دیدن وطن را دارند. جدای این مطلب باید دانست که عمر سفر نیزبسیار کوتاه است وچنین فرصت درخشانی چون نزدیک بودن به افراد و شانس ایجاد دوستی و یا به رخ کشیدن یک شخصیت متعالی به شیوه مناسب خیلی زود از کف می رود.همچنین باید این نکته را نیز خاطر نشان کرد که هر یک از اعضای گروه مسئولیت نمایندگی شهرهای خود را بر دوش دارند و هر گونه رفتار نامتعارفی در این حین باعث به زیر سئوال رفتن فرهنگ مردم شهرهای مربوطه می شود.
باید برعبارت "نا متعارف" تاکید کرد چون نوع و نرم رفتارافراد در هر منطقه بر اساس خصوصیات فرهنگی آن منطقه فرق می کند و شاید لزوما رفتار متعارف یک شخص در منطقه فرضی خود در منطقه دیگر متعارف و دارای نزاکت لازمه استنباط نشود و باید بسیار به آن توجه کرد. اما این نکته که در ادامه خواهد آمد می تواند یک استاندارد بین المللی فرض شود و تقریبا تمامی شهروندان در جوامع مترقی این رفتار را از خود بروز خواهند داد. مثلا میهمان در حضور میزبان بهترین رویه ممکن را با ملاحظات کامل پیش می گیرد تا اثر خوبی از خود بر ذهن میزبان بگذارد که متاسفانه حتی این عامل نیز بر رویه اینگونه افراد کمترین اثری ندارد.رفتار های زننده ای که حتی برای مردم کشور مقصد نیز مشمئزکننده بوده و تابو محسوب می شود و ماحصل این رویه چیزی جز کم رنگ شدن ارزشهای ملی نخواهد بود. چراکه در خارج از کشور هر یک از اعضای گروه نماینده کشورتلقی شده ونماینده هویت ایرانی خواهند بود و دیگر کدام استان و یا شهرستان مطرح نخواهد بود.
البته در تورهای خروجی این وظیفه راهنمای گروه است که با دلسوزی و صبر و متانت ابتدا اسیب شناسی نموده و در زمان مناسب این نکته را به افراد گروه در صورت لزوم متذکر شود. متاسفانه این مشکل آنقدر بغرنج شده که بخش عظیمی از فضای ذهنی راهنمای گروه را به خود مشغول کرده و راهنما را مجبور به پرداختن به اموری می کند که به صورت پیش فرض در همه باید وجود داشته باشد- البته راهنمای تور باید توجه داشته باشد که پرداختن به امور اینچنینی بخشی مهمی از وظایف وی فرض شده و او نباید از پرداختن به این امور شانه خالی کند. می توان بغرنج بودن قضیه را در نگرانی راهنمایان محلی کشورهای مقصد نیز جستجو کرد: سئوالاتی از قبیل احتمال حضور افرادی از نقاط خاصی از کشور عزیزمان حاکی از این مطلب است. در صورتی که این افراد در گروه حضور داشته باشند راهنمای محلی در حد بضاعت و در جهت حفظ آبروی گروه و حفظ پرستیژ کاری خود سعی می کند تا هشدار و راهکار مناسب را به راهنمای گروه دهد وشق دوم شاید اینکه این افراد از نقاط خاص در گروه حضور نداشته ورنگ راهنمای محلی پس از اطمینان از عدم حضور این افراد خیلی زود به رخسار باز می گردد.
